میرزاCarpet

فرش در آئینه ادبیات

۶۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۲ ثبت شده است

حکیم و حاکم عادل

روزی حاکم عادلی به نزد حکیم دانایی می آید و از او می پرسد : حکیم من چگونه می توانم بر ملتی که از اقوام و مذاهب مختلف تشکیل شده حکم رانی کنم و رفتارم به گونه ای باشد که بتوانم همه آنها را راضی نگه دارم ، حکیم در جواب می گوید : از نقش و نگارهای روی قالی هایی که هر روز روی آنها رفت و آمد می کنی بیاموز ، حاکم: نقش و نگار قالی های زیر پایم ، حکیم : بله ،.. همان قالی هایی که بی تفاوت هر روز روی آنها راه میروی اما مِن بعد از این در نظرت ارزشمند و مهم خواهند بود. حاکم : چگونه؟ ، حکیم : بگذار برایت توضیح دهم تا درک کنی بر روی چه چیز ارزشمندی راه میروی که جواب سوال تو را نیز می دهد.

ادامه مطلب...
۳۱ فروردين ۹۲ ، ۱۹:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

کاریکلماتور

1)       در فاصله بین گل‌های قالی علف هرز به چشم نمی‌خورد.


نوشته پرویز شاپور و به کوشش علی حصوری و تورج ژوله. برگرفته از فصلنامه فرش.

ادامه مطلب...
۲۹ فروردين ۹۲ ، ۰۱:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

تو خوبــی تو راست میگویی

تو خوبــی تو راست میگویی

یه مدت میشه که این جمله افتاده تو دهنم،بعـد از هر جمله طرف این رو در جواب میگم حالا چه با ربط چه بی ربط؛داشتم برگ های پایان نامه رو ورق میزدم که مادرم گفت: واسه سحری قورمه سبزی درست کنم؟؟ گفتم:آری تو خــوبی تو راست میـــگویی..که دیدم ناغافل دستان مبارک مجید با گردن غازم اصابت کرد وگفت:درست صحبت کن بلند شو برو بشین درست رو بخون پس فردا که داور خارجی ازت سوال بپرسه وبلد نباشی حالاست که پت پت کنی...

سرم رو به نشانه تایید اونم فیلسوفانه تکون دادم هرچند  هنوز جمله اش رو نتونسته بودم هضم کنم «بلندشو برو بشین»وآروم گفتم تو خــوبی تو راست میگویی..

مجید  که رفت من بودم ومادرم زنگ به صدا در اومد...

کیــستی ای کوبنده ی در؟؟؟

...

بفــرمایید!!!

کی بود مادر؟؟

خواستگــار...

کی؟؟؟

میگم خواستگــآر بخــدا دروغم چیه دهن روزه؟؟!!

خاک به سرم اینجا بهم ریخته یعنی چی مردم چه بی فرهنگن سرشون رو میندازن پایین ومیان خواستگاری؟؟ ومادرم سریع درحال مرتب کردن بود که گفتم مادر من خواستگـار واسه فرش اومده یجورایی دلال قالی هستند..

ادامه مطلب...
۲۹ فروردين ۹۲ ، ۰۱:۱۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

گل قالی

گل گل قالی چون ریشه در خاک ندارد، نمی‌تواند سرپا بایستد.


نوشته پرویز شاپور و به کوشش علی حصوری و تورج ژوله. برگرفته از فصلنامه فرش.

ادامه مطلب...
۲۶ فروردين ۹۲ ، ۱۴:۳۵ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

مادرم قالی می بافت

به کارهای خانه میرسم ، تا مادرم آخرین رجهای قالی را که یک سال پیش شروع کرده بود گره بزند تا دوباره بوی نان تنوری فضای خانه را پرکند و من بی واهمه از مقابل بقال محل رد شوم و سرم را بلند نگه دارم که تا ساعتی دیگر پول کیسه ی آرد سال قبل را پرداخت خواهم کرد...از آنجا به نزد دوره گردی می روم که هر روز با وانت قراضه اش بساط پهن میکند و آن روسری صورتی رنگی را که خواهر کوچکم دوست داشت ورانداز میکنم و از فروشنده می خواهم آنرا بپیچد و نگه دارد . که بی درنگ با پول برخواهم گشت.
بر تپه می نشینم منتظر ، دور دست را نظاره می کنم ، دلال قالی از دور نمایان می شود و من در تب و تاب اینکه چقدر چانه خواهم زد تا دسترنج یک سال مادرم به مفت تاراج نشود..
شب به خانه می آیم، صدای سرفه ی مادر امانش را بریده و من روی آن را ندارم که بگویم دیگر عطاری محل به نسیه دارو نمیدهد و نه آردی برای نان پختن خریدم و نه آذوقه ای ، و باید هنوز خواهرم روسری پاره ی پارسال را سر کند که پول قالی را درست در همان جیب گذاشتم که سوراخ است...


داستان از فرامک سلیمانی دشتکی
ادامه مطلب...
۲۶ فروردين ۹۲ ، ۱۴:۳۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

قالی گلی

" ببافم با دل تنگ ... دو تا قالی هفت رنگ ... ریشه ریشه ... تخته تخته ... "
دیشب خون بالا آورد . صورتش زرد شده بود . با التماس به دستم نگاه کرد و گفت : این قالی جهاز تو اگه تموم شه دیگه میتونم با خیال راحت سرمو بذارم زمین ...
کاش این قالی هیچ وقت تموم نشه ...
" الهی من شوم دستمال دستت ... که هر دم پاک کنی چشمان مستت ... از آن روزی که رفتن شد خیالت ... شدم گریان و نالیدم به حالت ... "

ادامه مطلب...
۲۶ فروردين ۹۲ ، ۱۴:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

دختربچه ی قالی باف

انگار خون توی دستام خشکیده..سر انگشتام با ضرب آهنگ چاقو به دار قالی ذوغ ذوغ میکنه..
بدنم مثل یه شاخه چوب خشکیده ..بدنمو میکشم و یه تکونی بهش میدم..
دنیام شده تار و پودهای دار قالی و نخ های ابریشم قشنگش..ولی با وجود این قشنگیش هم باز عقم میگیره..
همدمم یه چاقوی سرخمه قالیه..
همدمی که بعضی وقتها سهلاً میره رو انگشتم و خون میزنه بیرون..میخوام پا شم ولی یاد صاحب کار می افتم..
تا این نقشه تموم نشه از پول خبری نیست..
یه رج رو تموم می کنم..خون رو انگشتم مونده و خشک شده..بلند میشم و میرم دراز میکشم
بدنمو رو یه لایه حصیر سنگی پهن میکنم..همینشم خستگیمو از تن بدر میکنه
از دور به دار قالی و نرمیش نگاه میکنم..اشک تو چشام حلقه میزنه..
انصاف نیست قالی ابریشمی ببافم و بعدش رو حصیر بخوابم....
انصاف نیست ...........


داستان از لیلا فام (رها نفس)
ادامه مطلب...
۲۶ فروردين ۹۲ ، ۱۴:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

گل های بی خار

گل‌های قالی با این که خار ندارند، اغلب مردم با کفش روی آن‌ها پا می‌گذارند.


نوشته پرویز شاپور و به کوشش علی حصوری و تورج ژوله. برگرفته از فصلنامه فرش.

ادامه مطلب...
۲۵ فروردين ۹۲ ، ۱۸:۲۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

قالی ما

بیا با هم قالی زندگی را ببافیم،بی حاشیه.تو تار باش و بگذار همواره بر ایستادگی ات اطمینان داشته باشم. من پود باشم تا وقتی خدایمان برای محکم کردن گره ها شانه می زد، این من باشم که ضرب شانه ها را تحمل می کنم.

بیا محکم بر هم گره بخوریم. بیا نگذاریم هر کس و نا کسی پا بر روی قالی مان بگذارد...من از قالی های خاک گرفته بیزارم...


برگرفته از وبلاگ چرت و پرت های بی سر ورته!
ادامه مطلب...
۲۵ فروردين ۹۲ ، ۱۸:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

قالی دل ما

این دل ما چنان گرد و غباری گرفته که از تایدو ریکا گرفته تا انواع جوهر نمک ها تاثیری بر سفیدی و زلالیش ندارند.نقش این قالی راکه خیره می شوم عجیب محوش می شوم که این دل کجا و قالی کجا. چنان طرح و رنگ را کنار هم گذاشته اند که گویی فرش سلیمان است.حال حکایت نقش قالی و دل ماست که یکی جان دارد و دیگری بی جان است کاش این دل هم جان نداشت کاش دل نمی باخت کاش هیچوقت نمیگرفت کاش نمی سوخت برای کسی کاش نمی پوسید در این چهار دیواریها کاش برای کسی ضعف نمی رفت انوقت دیگر دلربایی نبود دلبستگی نبود.
اگر می شد دلمان هم به زیبایی این قالی نقش بسته میشد چقدر خوب بود.مگر قالی زیبا نیست چرا دل نمیبندد و دل نمی بندند به او.
این قالی دل ما هم نیاز به شستشوی اساسی دارد.


نوشته سینا لطف آور. برگرفته از وبلاگ تازه کار
ادامه مطلب...
۲۵ فروردين ۹۲ ، ۱۸:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی