گیس دل را بر سر دار کردم
منت ندارد قالی تنهاییی ام
در شکارگاهت صید می شوم
هر رج که بی آیینه
شانه می زنی
پریشانیم
افشان که بافتی وماهی در هم
زیبا شدم
واگویه نفس گرفت هراتیم
اما.............

لچک ترنج من اساطیریم
اصالتم
گلو گیر توست
بباف ترنجیم
من ساکن محرابی ام
در سجاده
کلاف می ریسم رج ها را
تا تو ... رسیدن را ..... بهانه
همین رسواییم
منت ندارم
بباف دار قالیم


شاعر آزاده ندایی