روزی حاکم عادلی به نزد حکیم دانایی می آید و از او می پرسد : حکیم من چگونه می توانم بر ملتی که از اقوام و مذاهب مختلف تشکیل شده حکم رانی کنم و رفتارم به گونه ای باشد که بتوانم همه آنها را راضی نگه دارم ، حکیم در جواب می گوید : از نقش و نگارهای روی قالی هایی که هر روز روی آنها رفت و آمد می کنی بیاموز ، حاکم: نقش و نگار قالی های زیر پایم ، حکیم : بله ،.. همان قالی هایی که بی تفاوت هر روز روی آنها راه میروی اما مِن بعد از این در نظرت ارزشمند و مهم خواهند بود. حاکم : چگونه؟ ، حکیم : بگذار برایت توضیح دهم تا درک کنی بر روی چه چیز ارزشمندی راه میروی که جواب سوال تو را نیز می دهد.

حکیم : به نقش و نگار روی این قالی ها دقت کرده ای که با تفاوت هایی که در رنگ و شکل دارند وقتی به درستی در کنار هم قرار می گیرند چه جلو زیبایی با در کنار هم بودن شکل می دهند. و توجه کرده ای قالی هایی که نقش و نگارشان با دقت و ظرافت و حساسیت بیشتری کار شده و به درستی در جایگاه خودشان قرار گرفته اند زیبایشان چند برابر می شود که بین سایر قالی ها خود را نشان می دهد. حاکم یک ملت با اقوام و مذاهب متفاوت شدن نیز همانند همین قالی ها است که باید این تفاوت ها را به درستی ، ظرافت و دقت بیشتری درهم ببافی تا به زیبایی برسند وهمه یک مجموعه به هم پیوسته ملت را تشکیل بدهند ، حاکم : حکیم می توانی توضیح بیشتری بدهی و روشن تر بیان کنی ، حکیم : بگذار اینگونه بگویم : همیشه سعی کن برای همه آنها گوش شنوا داشته باشی و همه را به یک چشم ببینی و ارزش بدهی ، و خدایی نکرده قومیت و مذهبی را بر قومیت و مذهب دیگر ارجعیت نبخشی که باعث شود توازن بین آنها بهم بخورد و از هم فاصله بگیرند.
بعد دوباره حکیم با کمی مکث ادامه می دهد : همیشه سعی کن طوری عمل کنی که هر کس را در جایگاه خودش و در همان افکار و اندیشه هایی که زندگی می کند دوست داشته باشی و با وجود این تفاوت ها ، چنان بین اقوام و مذاهب همبستگی ایجاد کنی که کلیت جامعه را به یک جامعه پویا و زیبا بدل کنی و قالی ملت را به زیبایی ببافی ….
حاکم که از این راهنمایی سازنده حکیم خوشحال بود از ایشان تشکر کرده و به قصر خود باز گشت. در حین راه به منادمان خود دستور داد قالی را با نقش و نگارهایی زیبا و ماندگار تهیه کنند و در بهترین نقطه دید حاکم در قصر قرار دهند تا این درس زیبای مردم داری همیشه در جلوی دیدش باشد و برای رسیدن به چنین زیبایی همچنان تلاش کرده و چنان قالی ملت را با دقت ، ظرافت و حساسیت بیشتری کار کند که با وجود تفاوت ها ، به زیبایی قابل قبول رسانده و کلیت ملت را با همبستگی پیشرفت دهد.

تو گر بر ملت و کشوری ، حاکمیتی داری
بدان خادم و خدمت گذار و نوکر آن ملتی

ملتی که شاید باشند ، در هر رنگ و شکل
اما تو باید باشی هم رنگ ، با هر رنگ و شکل

ندانی که چون حاکمی ، دنیا در دست توست
دنیا این ملت است ، که همه چیزشان در دست توست


داستان از مهدی یاری خسروشاهی