زن قالیباف ما ....
می زند الیاف را ...
بندهای ناف را ...
قالی بی قاف را ...
سوی هر قالی خوب ...
تا ستاره تا جنوب ...
پرده هایی پیش تر...
بسته است رو به سکوت ...
به ستاره ... به هبوط ...
به غم ِ این دل من ...
به شمیم رویا ...
طرح و نقشش امّا ...
همه را دل داده ...
نخ وقیچی امّا ...
همه اند آماده ...

طرح ونقشش ساده ...
تا شمیم جاده ...
طرح گل آماده ...
طرح هایی می زند...
همه اش رویایی ...
طرح هایی می کشد چون گل زیبایی ...
طرح و نقش هایش را ...
همه کس بدیده اند ...
گل واین پنجره را ...
همه کس کشیده اند ...
طرح تو را می خرم ...
فرش تو را می برم ...
فرش تو مال من است ...
فرش تو مال خودت...
فرش تو مال من ومال امثال شماست ...
شایدم مال خداست ...
همۀ آن ها را ...
می برم تا خود صبح ...
تا ستاره تا به بُهت ...
طرح تو را می خرم ...
فرش تو را می برم ...
فرش تو مال من است ...
فرش تو مال خودت ...


شعر از محمد مهاجری