گل می‌کند قالی خطوط طرح نابش را
با هر قدم می‌گیری از جانش گلابش را

باید بپیچد ساقه‌اش بر ساق پاهایت
حتا اگر چشمت نبیند پیچ و تابش را

آرامش گلدان و قالی بی تو پژمرده‌ست
می بینم امشب زردی‌اش را... اضطرابش را

خورشید باید باشی و... باشی که گل باشد
برگرد و برگردان به گلدان آفتابش را

گلدان بی باران پر از گل‌های افسرده‌ست
باور نکن شادابی رنگ و لعابش را

آیینه است این فرش پر نقشی که در قاب است
برگرد و رو کن چهره‌ی پشت نقابش را


شعر از محمد هادی علی بابایی