من و دستمال‌های رنگی
تو ونسلی از آفتاب
هر دو از جنس یک خاک
بیدار بودن
گره خورده به هم
این چین دامن
چین و چروک پیر زن
گره می‌زند مرا
به رویای جوانی
باز هم خیالی
از نقش یک قالی
زیر پای من تار و پود
گبه‌ایی سبز
صدای نسل گم شده‌ام
باز هم چین و چروک
صورت قالی یا دامن من


شعر از مینا لطفی