میرزاCarpet

فرش در آئینه ادبیات

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دار قالی» ثبت شده است

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۴۰۰، ۰۲:۰۸ ق.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
دار قالی

دار قالی


می بینم فرشی که در دل خود دارد نقشی
نقش یک دخترک زیبا
که نشسته است پشت دار قالی
گره می زند نخ هایش را
که هر یک هستند رویایی
دخترک پرورانده آنها را
با امید و چه آرزوهایی
در این فرش میبینیم دست های دخترک را
که دارند انگشتان ظریفی
که ضربه می زند بر دار قالی
با هر ضربه او موج می افتد بر گیسوانش
که هستن پریشان و پر کلاغی
بلند است و تاب خورده اند تا روی سکویی
که بدون هیچ ادعایی شده است برای دخترک تکیه گاهی
در این فرش میبینیم
گل هایی
نشسته اند به چه زیبایی اطراف قالی
که عطرشان پر کند این اتاقک خالی
که دخترک نشسته است در آن به تنهایی
گره می زند بر تار و پود قالی
که هر یک چشمک می زنند به فردایی
بافته است آنها را در سرش دخترک با چه صفایی
که پهنش می کند این قالی
دست می کشد رویش با چه آرامی
حس می کند گرمایی
که خود بخشیده است به این قالی
می نگرد بر نقش هایی که خود زده است بر قالی
می بیند دخترکی را که نشسته است پشت دار قالی


شعر از فاطمه زنگنه تبار

ادامه مطلب...
۱۷ مرداد ۰۰ ، ۰۲:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
چهارشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۳۱ ب.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
دوباره دار قالی

دوباره دار قالی


دوباره دار قالی دار قالی 
دوباره زرد شده گلزار قالی
بریدم دستمو شاید بخنده
گل سرخی سر دیوار قالی
چرا خورشید خانم دیر کرده
مگه دیوی اونو1 زنجیر کرده
و یا غولی سر راهش نشسته
برای کشتنش تدبیر کرده
دوباره دار قالی دار قالی 
دوباره زرد شده گلزار قالی
بریدم دستمو شاید بخنده
گل سرخی سر دیوار قالی
1- اونو: او را
برگرفته از کتاب نغمه‌های فرش فارس (زمزمه‌های زنان صاحب دل دیار فارس به هنگام قالی بافی) 
انتخاب، تنظیم و ویرایش اشعار: شاپور پساوند، سید مجتبی سجادی محمد آبادی | انتشارات لوزا 1388

ادامه مطلب...
۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
جمعه, ۲ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۴۴ ب.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
رنگ عشق

رنگ عشق


کاش قالی بودم بر دار ...
که تو با سر انگشتانت مرا می بافتی ...
آن هنگام تار و پودم ...
رنگ عشق می گرفت ...
شعر از محمد شیرین زاده

ادامه مطلب...
۰۲ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۴۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
پنجشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۲۱ ق.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
اگر این قالی نبود

اگر این قالی نبود

وقتی می‌نشستم پای دار قالی، انگار همهٔ ناراحتی‌ها و خیالات می‌شد به اندازهٔ یک گرهٔ قالی و دوخته می‌شد لای ریسمان‌ها. اگر این قالی‌بافی نبود من سربند مرگ مادرم دق می‌کردم.
نون والقلم، جلال آل‌احمد. مجلس سوم

ادامه مطلب...
۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۱:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
سه شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۱۷ ب.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
قالی مادرم

قالی مادرم

مادرم نخ های قالی را دار می زد ...
دادگاه ها، روشنفکران را ...
از عدالت مادرم گل می روید ...
از عدالت آنها قبر ...  
شعر از نیما توکلی

ادامه مطلب...
۱۴ مهر ۹۴ ، ۲۳:۱۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

دار قالی

کلبه ای بود که از خاطر ابنا بشر خالی بود
و من آنجا
زیر ته مانده ی پستوی عدم 
می دیدم
که وجودی به تنفر همه از غایت خویش
آب در هاون هستی می کوفت 
ذهنش از مزه ی انگور، سیاه
معده اش شایبه ی گندم داشت
(چوبقابی) پشت یک آینه آویخته بود 
(دار قالی) ، نامی
کوژ و نمناک و نمور
رج میزدش هر لحظه به انگشت قضا
نقشه ای بود که بر ساحت ما ریخته بود
دلش افشان ز تراویدن خویش 
گره ای بود که بر هر گره آمیخته بود
هوس از پشت هنر می سرید
رج به قالی می زد
قصه اش را می بافت!!
تنهایی
تیزی ه آن گره ی کور 
بر سبابه ی انگشت سخاوت لغزید
بار هستی کژ شد
و خدا معنا یافت
او همان بود که قالی می بافت 
گره اش را جان داد
دار قالی لرزید
نبض ساعت به تپیدن افتاد
گره از ساحت ایمان مرعوب
بافش ثانیه ها رج می خورد
دست شهوت به عدم می چرخاند 
نقش برعصمت قالی می خورد
همچنان او می بافت
همچنان او می تاخت
گره ای پشت گره
همه می رقصیدند
همه می گردیدند
و من از گوشه ی پستو دیدم
قامت فرش ازاندام خدا بالا زد!!
انعکاس اثر آینه بود
که به رفتار خدا خط میداد 
عاجز از رستن خویش
اینچنین بی خبر از غایت کار 
حکم به آغاز رمیدن می داد
همچنان او می بافت
همچنان او می تاخت
قامت دار از آن آینه هم بالازد
وشنیدم سر دار
گره ها می گفتند 
((*آنجا را باش !!
او خداییست که خود را می بافت؟؟ !! *))


شعری زیبا از حسین عباسی مود

ادامه مطلب...
۰۹ آبان ۹۳ ، ۱۹:۱۱ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

دار قالی

من نام کوچک یک دار قالی ام 
امید مانده از یک خشکسالی ام 
تکلیفی یادگاراز تار و پود و کار
یک مشق پایدار از ذوالجلالی ام 
گل روی گل سوار زیباترین بهار 
یکبار شاهکار صد بار عالی ام 
ابریشم طلا جادو و کیمیا.
حلال تازه ای بر نونهالی ام 
با دست کودکان زیباترین شوم
درخاطراتشان من خردسالی ام 
برمن گره زنند تا واکنم گره 
درچشم خیسشان من نیک فالی ام 
هرچند چشمشان … هرچند عمرشان
باز هم بدستشان از خوش خیالی ام 
هر قدر کورتر این کودکان شدند
من چشمگیر تر در این حوالی ام 
بر من عطا شده دوران کودکی 
من قیمتی تر از عمر اهالی ام 
من دار قالی ام یک شعر ناگوار
هم قافیه شده با نان خالی ام


شعری زیبا از ایمان فخار

ادامه مطلب...
۱۶ بهمن ۹۲ ، ۲۳:۵۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

دار قالی

دار قالی همیشگیت گوشه ی اتاق
خفت های تو درون روشنایی چراغ
سینی مسی ،همان دواستکان کنار میز
باز کتری سیاه و چوله ات سر اجاق
کفش های کهنه ات که راه رفته تا حیاط
چادر سفید و گل گلیت توی باغ
کرسی قدیمیت درست زیرپنجره
خاطرات بچگی:هوای سرد وچای داغ
*
خیره می شوند باز چشمهای خیس به
عکس ساده ی همیشگیت گوشه ی اتاق


شعر از سجاد ایرانپور

ادامه مطلب...
۰۶ آبان ۹۲ ، ۰۰:۱۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

رویای آن دختر نارنج و ترنج...

چشمانم را می بندم

وبه نقطه ای دوردست، خیره می شوم.

به نقطه ای دور دور دور،

که نقشی زیبا، در ذهنم بیافرینم.

پشت شیشه

باران

ترانه می خواند.

نشسته پای دار قالی

دختری از تبار عشایر، که گلهای رنگارنگ بهار را

با گلهای رنگارنگ نارنج و ترنج و شقایق

ماندگار می کند.

دختر قالیباف، خستگی هایش را، رج می زندو

دلبستگی هایش را، می بافد.

دستهای تکیده دخترک سیزده ساله

برای لحظه ای سکوت می کند و

چشمهای خسته اش

آرام آرام به خواب میرود.

ادامه مطلب...
۱۲ مهر ۹۲ ، ۲۰:۴۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

عشق روی دار قالی گل می دهد

به دارُ،چلهُ، تار و پودِ قالیِ نیمه تمام خیال چشم دوخته امُ...

گوش سپرده ام به زمزمه ی دخترک نقشه خوان که می خواند

سبز بزن، پس آبی.......

سپید بزن ،پس گلی......

زرد بزن، پس مِلی ......

اینگونه است که گره به گره ،رنگ به رنگ

تو را می بافمُ...

.

..

...

عشق روی دار قالی گل می دهد


از وبلاگ یادداشت های گلاب

ادامه مطلب...
۲۹ شهریور ۹۲ ، ۰۳:۱۶ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی