میرزاCarpet

فرش در آئینه ادبیات

۳۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دختران قالی» ثبت شده است

شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۰۲ ق.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
اتاق چوبی از احساس زندگی خالی

اتاق چوبی از احساس زندگی خالی


اتاق چوبی از احساس زندگی خالی
نه حس گریه ـ گلایه، نه حس خوشحالی
اتاق بی‌در و پیکر که دار قالی را
گرفته تنگ بغل، زیر سقف پوشالی
و دختری بی‌لبخند، صبح رو به پدر
ـ سلام! و بعد نه حرفی نه حال و احوالی
پدر مچاله، پدر ناتوان، پدر عاصی
پدر نتیجة شغل شریف حم‍ّالی!
پدر علیل و زمین‌گیر، دخترک اما
پرنده می‌بافد پا به پای بی‌بالی
برای وا شدن بخت دخترانة خود
گره زده است دلش را به ریشة قالی
و گاه می‌اندیشد به آفرینش و جبر
به این‌که خلقت انسان ندارد اشکالی!
به عشق زودرسی که سیاست فقر است
ـ به پوچیِ همة طبل‌های توخالی ـ
به لُ‍کنتی که دارد زبان کودکی‌اش
به «دوستت می‌دانم» به «دوستم دالی»
به زخم کهنه سرما، به سرفه‌های خشک
به لکه‌های خون روی صورت قالی
.
دو روز مانده به آغاز حس آرامش
دو روز مانده از این رنگ‌های جنجالی
دو روز مانده به این بخت بی‌دلیل، اما
کنار گورستان جای زندگی خالی!
شعر از محمد علی پورشیخعلی

ادامه مطلب...
۱۷ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
پنجشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۱:۴۴ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
قاف سر در گُم

قاف سر در گُم


مرا با اشک دل می بافت
نگاه دختر معصوم
به تار و پود من می بست
هزاران شانه ی خوش رنگ
به روز و شب گره می زد
دلش را با دلم پیوند
نگاهش کنج ایوان بود
ولی از بخت بعد امروز
زدم فریاد
مرا بیهوده می بافی
نگاهت را بگیر از من
منم آن قاف سر درگُم
که افتاده از آن قالی
به زیر پای این مردم
شعر از سینا صارمی

ادامه مطلب...
۰۷ آبان ۹۴ ، ۱۳:۴۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۴:۰۰ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
فرش در یک عاشقانه آرام

فرش در یک عاشقانه آرام

​ ... خیال دارم پیشنهاد راه انداختن یک دانشگاه غیر متمرکز فرش را هم بدهم. فقط برای بانوان خانه دار. فقط. جلسات اموزش سریع بافندگی و طراحی فرش، وبعد، دادن امکانات به تمام زنانی که دوره ی نخستین را با پیروزی گذرانده اند. امکانات، در خانه. هزاران هزار زن، در اوقات فراغت خود، اهسته اهسته، قالیچه می بافند، و هر قالیچه یی که تمام می کنند و تحویل دانشگاه می دهند، در حکم چند واحد درسی ست که به پایان رسانده اند و به جای انکه شهریه یی بپردازند، دستمزدی هم می ستانند. فکرش را بکن که چه غوغایی می شود! زنان تحصیل کرده و فرهیخته، دیگر، زمان کشی نمی کنند و در بطالت لحظه ها فرو نمی روند و بیکارگی انها را گرفتار سر خوردگی نمی کند. موظف هم نیستند که کار را در زمان معینی تمام کنند و تحویل بدهند. انها برای دریافت کارشناسی، باید، لااقل، شش قطعه قالیچه تحویل بدهند… در این باب، خیلی فکر کرده ام. فرش، مظهر صبوری ماست صبوری ملتی که هرگز تسلیم نمی شود، و هرگز به بد، رضا نمی دهد. فرش، فقط زیبایی نیست، فلسفه ی مقاومت خاموش و چند هزار ساله ی یک ملت است- همراه با زمزمه یی ملایم، که خاموشی را تعریف می کند ...


برگرفته از یک عاشقانه آرام | نادر ابراهیمی | صفحه 160 - 161


ادامه مطلب...
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
سه شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ۰۷:۵۱ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
دخترک غزل باف

دخترک غزل باف

دخترک غزل بافی شده ام 
گره افتاده میان کلاف اشعارم
چگونه باز کنم گره های یادی که مونس تنهایی من است
و چگونه ببافم شعری که خالی از گره های یاد تو باشد
تمام شب رج به رج .......خیال در خیال ترا میبافم
دستان گل و ترنج را به کمک گرفتم
عشق تار میزند... هزاردستان میخواند و من میبافم
ضربه های محکم تارِعشق بر پودِ اندیشه ام
ذره ذره یادت قالی میشود
میزنم شیرازه اش را با درد و همه عشق
با الماس های اشک
و نقشه اش نقشه چشمان تو
فرشی می بافم شاعرانه
دیوارکوب دل.
گره به گره.......خیال در خیال ..........نقش به نقش 
با تارهای ابریشمین و رنگی خیالم، تو را می بافم
سحر نزدیک است منم و غزلی بافته شده
نقشه چشمت افتاده میان اشعارم، با هزاران گره از تارِ عشق بر پود اندیشه ام
عشقت گل داده روی دار دلم
ترا بافته ام ...باور کن!
صبور..ش/94
شعری زیبا ارسالی از خانم نازی صالحی (صبور) | با تشکر ویژه از ایشون

ادامه مطلب...
۲۴ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۵۱ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

دختر قالی باف

دختران قالی باف

دختران ِ تکیده ی قالی باف
خَمیده بر
تاروپودی هنرمندانه ،
گره می زنند
نخ ِ عشق را
به بافته شان ،
با 
سرانگشت های ِ مردانه .
می گذارند
سربر دارِ قالی ِ خود،
شانه ها شان
به سجده درمی آید.
دَمی اگر
گوش بسپارید،
آهی ازسینه شان
هم برنمی آید.
دختران ِ تکیده ی قالی باف
نقش می زنند
رنگ به رنگ،
گُل های قالی را،
درصفوف ِ رَج هایی
با ثبات و پاینده .
دل به بافته شان
می سِپُرند
باهزاران اُمید
به آینده.
شعر از کبری حقی

ادامه مطلب...
۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۳:۱۵ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

گره

گره

به باغ فرش تو گل می کند چه زود گره؟!
به جای واژه نوشتی در این سرود گره...
 تکان نمی خوری از پشت دار قالی ...
آه که خورده دست تو گویا به تار و پود گره!
 بگو چگونه شدی چون کلاف سر در گم!؟
اگر چه مونس تنهایی تو بود گره
چه خس خسی است که درناله های مزمن توست :
"مقصراست در این سُرفه کبود گره"
 از این هنر به تو سودی نمی رسد
هرچند به دیگران برساند همیشه سود گره!!
 نبود این همه سعی و تلاش لازم اگر...
کـسی ز بخـت سیـاه تـو می گشـود گـره "
معاشران گره از زلف یار باز کنید"
چه می شد اصلاً از اوّل اگر نبود گره؟!
 چه عقده های فروبسته ای به دل داری
نـداشـت کـاشـکی از ابـتـدا وجـود گـره 
 شعر از: حمیدرضا حامدی | وبلاگ آیات غمزه

ادامه مطلب...
۱۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۱:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

​کجاست دفتینم

کجاست دفتینم
اردکان است و زمین قدرت انکار ندارد 
و من آن دختر "قالی بافم" 
که هزاران "گره" بر "دار" دلم ثبت شده 
من به دنبال چه هستم؟
طرحی از خوبی چشمان تو که مست و خرابم کرده... 
دختری که شده است مست 
هزاران "شه عباسی" تو 
قوس "اسلیمی"ها,  
نگرانم کرده 
عطر این "افشانت" 
به چه حالم کرده 
"قاب قرآنی" و "ماهی درهم"
"لچک و باز ترنجت" بی قرارم کرده 
این همه " گلدانی" "گل فرنگ" "محرابی" 
همه اش را ز چه رو می بافی؟
من "زری" می بافم
"تار و پودش" همه الیاف خدا 
رشته هایی از عشق که به هم تنگ شده 
"تار" را بر پا کن, 
"چله" را پیدا کن 
هان کجاست دفتینم؟
عشق را رسوا کن.


شعر از الهام کرامتلو

ادامه مطلب...
۰۶ دی ۹۳ ، ۰۰:۵۷ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

دختر قالی‌باف

دس و پنجت دطلا دختر قالی‌باف 
عمرجونت بی‌بلا دختر قالی‌باف
می‌بافی نقش و گل و گلال و ماهی 
یکی سرخ یکی بنوش یکی حنایی
تورکرکیت جاونه ق دس و پنج
خین پنجت هوشک بیه وقه کلنجت
 کوک کوگل میزنه دنقش قالی
 تورپاسوداگروق دس هالیت
می‌بافی نقش ب ایی سوارتلمیت
 شون می‌کی زلفش وادم کرکیت
شعر از غلامرضا سبز علی | شماره 5 و 6 دوماهنامه طره
 ترجمۀ فارسی
دست و پنجۀ دختر قالی‌باف از طلا
عمر و جونت بی‌بلا دختر قالی‌باف
می‌بافی نقش گل و رودخانه و ماهی
یکیش سرخ و یکی بنفش و یکی حنایی
جای کرکیت جاش مانده به دست و پنجۀ تو
خونت خشک شده به کلنجت
کبک کوه می‌چرخه توی نقش فرشت
فقط به نفع سوداگران و تو دستت خالی
می‌بافی نقش عروس سوار اسب
شانه می‌زنی زلفش رو با سر کرکیت 

ادامه مطلب...
۰۲ دی ۹۳ ، ۱۶:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

اشکهامان در گل قالی

آه برگرد
نگاه دختران معصوم
نگاه مادران معصوم
دستهای یاس مادران
دستهای یاس فرزندان
بافته گلهای قالی
اشکهامان در گل قالی
زیر پاهاتان
زیر کفشهاتان
آی قاف سر در گم
نشسته بر وحشی آهن
زیر کفشهاتان 
گل قالی
بافته ایم در بیگناهی
زیر کفشهاتان گل قالی

ادامه مطلب...
۱۳ آذر ۹۳ ، ۱۷:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

این گل های سرخ ...

مرحوم دکتر شریعتی می گوید : « ماد موازل میشن » که یک زنِ تیزهوش و خوش فکری است ، به عنوانِ خبرنگارِ اومانیته ، به خاورمیانه سفر کرده بود. در بازگشت از او پرسیدم که: چه برداشتی از این سفر دارید؟ در ضمنِ مشاهداتِ دقیقی که از یک سفرِ کوتاهش داشت از این قبیل که « من همیشه آرزو می‌کردم که یک قالی زیبا و ظریفِ ایرانی در اتاقم داشته باشم امّا وقتی کارگاه‌های قالیبافی را در ایران دیدم حتّی از تصوّر آنکه بر روی قالی ایرانی پا بگذارم تمام بدنم می ‌لَرزد. این گُل‌های سرخ و خوشرنگِ قالی‌های شما از سرخی گونه ‌های زردِ دختر بچّه‌ های معصوم رنگ می ‌گیرند . انگشت‌های ظریف و لاغرِ این اطفالِ غمگین و پَژمرده را در لا به‌ لای هر گِرهی می ‌بینم. این تعبیرِ رُمانتیک من نیست، متنِ شعری است که آن‌ها هنگامِ کار در آن دخمه ‌های تاریک و مرطوب می‌ خوانند»، و سپسِ متنِ سرودی را که قالیبا‌فان ایرانی با خود زمزمه می ‌کنند و او یادداشت کرده بود به فرانسه خواند و من که خود ایرانی ‌ام و بزرگ شدۀ شهر قالی و مدّعی آشنایی با توده ، شرمگین شدم که این زمزمه را بارها شنیده ‌ام و هرگز در اندیشۀ آن نبودم که ببینم چه می ‌گویند و این زن فرانسوی که فارسی هم نمی ‌داند ، در یک سفر سه روزه به ایران، تماماً آن را یادداشت کرده است.


 مجموعه آثار 4 ( بازگشت ) ، دکتر علی شریعتی ، انتشاراتِ الهام ، چاپ چهارم ، پاییز 1373 ، ص 297 ـ 298


برگرفته از وبلاگ خطه فریومد | فرومد

ادامه مطلب...
۱۳ مهر ۹۳ ، ۲۳:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی