میرزاCarpet

فرش در آئینه ادبیات

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

قالی

یکرنگ شو تا جهان به کامت باشد
فردوس برین دلا به نامت باشد
قالی که فتاده زیر پای من و تو 
صد رنگ بود نه مثل جامت باشد
شعر از حسین وش

ادامه مطلب...
۲۳ مهر ۹۳ ، ۱۷:۲۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

این گل های سرخ ...

مرحوم دکتر شریعتی می گوید : « ماد موازل میشن » که یک زنِ تیزهوش و خوش فکری است ، به عنوانِ خبرنگارِ اومانیته ، به خاورمیانه سفر کرده بود. در بازگشت از او پرسیدم که: چه برداشتی از این سفر دارید؟ در ضمنِ مشاهداتِ دقیقی که از یک سفرِ کوتاهش داشت از این قبیل که « من همیشه آرزو می‌کردم که یک قالی زیبا و ظریفِ ایرانی در اتاقم داشته باشم امّا وقتی کارگاه‌های قالیبافی را در ایران دیدم حتّی از تصوّر آنکه بر روی قالی ایرانی پا بگذارم تمام بدنم می ‌لَرزد. این گُل‌های سرخ و خوشرنگِ قالی‌های شما از سرخی گونه ‌های زردِ دختر بچّه‌ های معصوم رنگ می ‌گیرند . انگشت‌های ظریف و لاغرِ این اطفالِ غمگین و پَژمرده را در لا به‌ لای هر گِرهی می ‌بینم. این تعبیرِ رُمانتیک من نیست، متنِ شعری است که آن‌ها هنگامِ کار در آن دخمه ‌های تاریک و مرطوب می‌ خوانند»، و سپسِ متنِ سرودی را که قالیبا‌فان ایرانی با خود زمزمه می ‌کنند و او یادداشت کرده بود به فرانسه خواند و من که خود ایرانی ‌ام و بزرگ شدۀ شهر قالی و مدّعی آشنایی با توده ، شرمگین شدم که این زمزمه را بارها شنیده ‌ام و هرگز در اندیشۀ آن نبودم که ببینم چه می ‌گویند و این زن فرانسوی که فارسی هم نمی ‌داند ، در یک سفر سه روزه به ایران، تماماً آن را یادداشت کرده است.


 مجموعه آثار 4 ( بازگشت ) ، دکتر علی شریعتی ، انتشاراتِ الهام ، چاپ چهارم ، پاییز 1373 ، ص 297 ـ 298


برگرفته از وبلاگ خطه فریومد | فرومد

ادامه مطلب...
۱۳ مهر ۹۳ ، ۲۳:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

گل ها و اشک ها

یک روز صبحِ تابستان هم در حیاط از خواب افتاده بودم باید بلند می ­شدم و برای قالیبافی می ­رفتم . همینطور در حالِ خلسه بودم که احساس کردم نسیمِ خُنکی آمد و بر من وزید ، احساس خوشایندی به من دست داد ولی با خودم گفتم : چرا این نسیم فقط پاهایم را نوازش کرد و خُنکای آن بر بدنم نخورد ؟ تازه متوجّه شدم ، نسیم نبوده ، باران بوده است !  
وقتی برادرم هم تعطیل شد قرار شد او هم بیاید با ما کار کند ، پدر و مادرم با صاحبکار طیّ کردند که مزدِ من ، روزِ چهل ریال ( چهار تومان ) باشد و مُزدِ برادرم هر روز شصت ریال ( شش تومان ) .  
ما در قالیبافی با رنگها و ابزار و اصطلاحاتِ مختلف آشنا می­ شدیم ، سبز ، لاکی ، سُرمه­ ای ،نخودی ، تُخماشی / تخم ماشی ، ... نقشه ­خوانی ، گُلچین ، جاخود ، پیشرفت ، پیشامد ، تار ، پود ، سِپود ، تون ، القاج ، القاج ­کش ، آرا ، دارِ قالی ، پرداخت ، دَفَه ، قلّاب و ... .
در همین ایّام بود که من یک مداد رنگی « آبی روشن » داشتم و با آن نقّاشی می ­کشیدم ، بعد یک مداد رنگی « زرد » هم یافتم ، من دو رنگ داشتم و بهتر می ­توانستم نقّاشی بکشم ، به تجربه دریافتم که از ترکیبِ آن دو رنگ ، « رنگِ سبز » هم به دست می­ آید ، پس من با دو مداد رنگه ، سه رنگ داشتم . زرد و آبی را به هم می­ زدم ، سبز می ­شد . من در این سنّ و سال در زمستانها که برف می ­آید و روی کوههای خاکی یا قهوه ­ای می­ نشیند به یادِ آن دورانِ خودم می ­افتم ، احساس می ­کنم ، خـدا هم نقّـاشی می ­کند ، او « برفِ سفید » را بر روی این تپّه ­های « قهوه ­ای یا خاکی » می ­نشاند تا در بهار این تپّه­ ها « سبز » شود !
وقتی دستمان بُریده می ­شد ، مقداری پُرزِ قالی را آتش می­ زدیم و روی زخم می­ گذاشتیم و با آن پانسمان می کردیم .

ادامه مطلب...
۰۳ مهر ۹۳ ، ۲۱:۱۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی