میرزاCarpet

فرش در آئینه ادبیات

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقش قالی» ثبت شده است

دوشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۴۹ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
گِره به گِره رج می زنم نقش زندگیم را

گِره به گِره رج می زنم نقش زندگیم را


نقش زندگیم رج هایی داردکه فقط برای من است و از دید آدمیانی که روزانه روبروی این نقش می ایستند می گویند می گریند می خندند و... می گذرند پنهان است .رج هایی که هویت پنهان مرا می سازند هویتی که برای همه قابل دیدن نیست رج ها و تار و پودی که 
فقط من از حضورشان باخبرم 
من می دانم و شاید
آنانی که خوب است بدانند 
می نویسم برای ثبت کردن
برای خاطر سپردن 
برای یادآوری لحظه های ناب زندگیم 
باشد که نقشی خوش پدید آید...
برگرفته از وبلاگ گِره به گِره رج می زنم نقش زندگیم را

ادامه مطلب...
۱۹ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
سه شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۲۸ ق.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
می پُرسمت صوفی من ...

می پُرسمت صوفی من ...


با کال̊ ­باورهایِ تار ، تقدیر می بافی هنوز
در گم­̊ مداری نیلگون ، زنجیر می بافی هنوز
جامِ خمارین می چرا خامت کند صوفیِ من؟
بر بوم̊ ­آبی باژگون ، تصویر می بافی هنوز
مردابِ گنگ بی تپش ، زایاست در تخدیرِ ذهن
ابریشمین̊ ­پنــــدار را ، دلگیر می بافی هنوز
آیینِ دزدی مرزبان... تو با مدارایِ خموش
بر قامتِ اندیشه ات ، تحقیـر می بافی هنوز
شـــــورِ تمنّایت به سر، فرصت ترا آید بِسر
طرحی ز سیمرغِ پران گر دیر می بافی هنوز
در زمزمه فریادِ مسخ ، بس ماورایی اوج محو
نجوایِ رنجی کهنه را ، شبگیر می بافی هنوز
در رخوتِ سرداب گم ، دندانه هایِ خیره دام
قلّابِ انگشت و رَجی شهگیر می بافی هنوز؟
نازکبــــرانه شادخو ، رهپوت آید تا بهــار
بر بیشه نقشِ شرزه ای از شیر می بافی هنوز؟
شعر از سوسن خسروی

ادامه مطلب...
۰۶ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
پنجشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۴۶ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
نقشه قالی ما خالی بود

نقشه قالی ما خالی بود


نقشه ی قالیِ پیش روی ما خالی بود ...
خالی از نقش گل و طرح یه خشکسالی بود ...
با تقلب، روی دار، نقش یار آویختیم ...
نقشه اش بس سرخ بود ...
رنگ، بس نبود ...
خون خود را ریختیم ...
شعر از علیرضا شهبازی (شهباز) 

ادامه مطلب...
۰۱ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۴۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۴، ۰۶:۴۱ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
سالی و سالی  |  جای تو خالی

سالی و سالی | جای تو خالی

عاشقونه دلبرانه نشسم
بر سر تََمدار قالی
 زنم نقش گلی بر تار عالی
 بگو دلبر چرا با مو تو قهری
 نمی بینم ترا سالی و سالی

نشسه بر دلم جای تو خالی
 دلم آروم نمی گیرد به فالی
 مو که مشتاق دیدار تو بیدم
 شوِ روزم شده شوق وصالی 
تَمدار قالی = در حال بافتن قالی =دار قالی
شعر از: دشمن زار جمشیدنژاد

ادامه مطلب...
۲۵ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

نقش خاطره می زند...

کاغذ زیر دستم، همانکه زیر موس کامپیوترم میگذارم، همانکه نقش چک نویس و دفتر تلفن را هم برایم بازی میکند گاهی!
پر از نقش و نگار است.
نقش و نگار حاصل زمانهایی که با تلفن حرف میزنم، نقش ها معمولا یک مرکز دارند با طرحهای تکراری که هرچه از مرکز دور میشوند بزرگتر و کم رنگترند. از روی نقش ها میتوان موضوع تلفنها را حدس زد. طرح های تلفن های کاری خطوط صاف و شکسته اند،یک چیزی شبیه طرح ورساچه که با نظم خاصی ولی دور از هرگونه لطافتی بهم زنجیر شده اند.
تلفن های شخصی حالت های مختلف دارد، گاهی کلماتی را که تکرار می شوند و آزارم میدهند، روی هم روی هم می نویسم و هربار کوچکتر و محوشان می کنم بهمراه کلی ابر و باد...و بدین صورت در خیالم به دست باد میروند، از اهمیتشان کاسته می شود و از آزارشان هم.
گاهی و البته بیشتر از گاهی چیزهایی می کشم شبیه گل های قالی، با نقش های مختلف و تنوع بسیار. گاهی ترنج دارد، گاهی طرح مسجد لطف الله است و گاهی نوین فر، از بچگی علاقه ی عجیبی به کشیدن طرح های قالی داشتم. یک مدت وقتی دبستان بودم روی کاغذ شطرنجی طرح قالی می کشیدم و هل میدادم زیر تخت، فکر میکردم شاید بتوانم طرح هایم را پنهانی بفروشم و جایش یک دست لباس عروس بخرم!!
مادر می گفت تا خاله عروسی نکند خبری از لباس عروس نیست، من هم توی ذهنم مادام برای خاله شوهر پیدا میکردم، و هر مهمانی که به خانه مادربزرگ می آمد و مرد جوانی بود آرزو میکردم خواستگار خاله باشد، خاله هم گذاشت و گذاشت وقتی کلاس پنجم بودم عروسی کرد. زمانی که قدم فقط 4-5 سانت از الانم کوتاهتر بود و در شرایطی که احساس میکردم باید از همه چیز خجالت کشید.
لباس عروس را پوشیدم و هیچوقت از پوشیدنش لذت نبردم! هیچوقت.
حالا هم وقتی هر چند وقت یکبار که میخواهم کاغذ زیر دستم را عوض کنم و کاغذ سفید دیگری جایش بگذارم دلم نمی آید نقش ها را مچاله کنم. گاهی فکر میکنم شاید بتوانم طرح هایم را بفروشم و جایش یک ، و جایش یک ... جایش یک چیزی بخرم که نه لازم باشد پنهانش کنم نه بخاطر داشتنش به کسی جواب پس بدهم.
بعد فکر میکنم آیا چنین چیزی پیدا می شود یا اصلا مشتری برای خط خطی های من؟! بعد فکر میکنم قالی که از مد افتاده باید بروم سراغ کارخانه هایی مانند دسینی و تاچ و ...  بعدتر هم به چیزهایی که از توی ذهنم عبور میکند میخندم و همکار روبرویم فکر می کند من چقدر خوشحالم و آه بلندی می کشد و چیزهایی زیر لب میگوید.

متنی بسیار زیبا از وبلاگ ماجراهای من و زندگی من

ادامه مطلب...
۱۹ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۳۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

نقش رویت

نقش رویت خفته بر فرش دلم، نگار من
قیمت فرش به نقش است و نگارش، دل من
نوشته سجاد تاجکی

ادامه مطلب...
۲۲ بهمن ۹۲ ، ۰۴:۱۷ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

نقش قالی

کاش غرق بی خیالی می شدم
وقتی از عشق تو خالی می شدم
با تمام آرزوهای بلند
مثل مرغی نقش قالی می شدم
کاش مثل سایه ای ناآشنا
سر به راه این حوالی می شدم
یا ترک می خورد بذر آرزو
یا اسیر خشکسالی می شدم
مثل قابی خسته ام از دیدنت
کاش از چشم تو خالی می شدم


شعر از فریده رجبی

ادامه مطلب...
۰۹ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۱۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی