میرزاCarpet

فرش در آئینه ادبیات

۳۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قالی زندگی» ثبت شده است

دوشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۴، ۰۴:۴۶ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
اتاق آشنا

اتاق آشنا


وای که این اتاق چه آشناست
اینجا، نزدیک در، نیمکتی بود،
قالیچه ای ایرانی در روبروی آن
در کنارش، طاقچه ای با دو گلدان زرد
در سمت راست – نه، مقابل – اشکافی آینه دار
آن وسط، میزی که پشتش می نوشت
و سه صندلی بزرگ حصیری
باید هنوز هم این دور و بر باشد، آن خرت و پرت های قدیمی
در کنار پنجره، تختخواب بود:
آفتاب بعد از ظهر به روی نصفش می افتاد
یک بعد از ظهر در ساعت چهار جدا شدیم…
تنها برای یک هفته… و بعد شد
آن یک هفته برای همیشه.
کنستانتین کاوافی
ترجمه کامیار محسنین


ادامه مطلب...
۲۱ دی ۹۴ ، ۱۶:۴۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
چهارشنبه, ۹ دی ۱۳۹۴، ۰۲:۰۷ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
زندگی بس سخت است

زندگی بس سخت است


زندگی باغچه ایست
که در آن باید کاشت
هر چه مهر است وصداقت هم نیز 
بی مترصک اما 
قاصدک زندانیست
زندگی باید کرد
زندگی باید ساخت 
چشمهارا شستیم 
جور دیگر دیدن 
در توان ما نیست
زندگی دشوار است
منکه هجرت کردم 
همچو یک 
مرغ مهاجر اما 
آسمان هر جا هست
با همان یک رنگیست
سر بیاور تو زگور
با توام 
ای سهراب
زشکوفایی گلهای اقاقی
کم گو 
گل این قالی ما
هیچ شکوفا هم نیست
گرچه رنگش جاوید
عطر وبویی
ندارد از خود
زندگی بس سخت است
زندگی ابهام است
شعر از بهروز احمدی

ادامه مطلب...
۰۹ دی ۹۴ ، ۱۴:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
سه شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۱۷ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
قالی مادرم

قالی مادرم

مادرم نخ های قالی را دار می زد ...
دادگاه ها، روشنفکران را ...
از عدالت مادرم گل می روید ...
از عدالت آنها قبر ...  
شعر از نیما توکلی

ادامه مطلب...
۱۴ مهر ۹۴ ، ۲۳:۱۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
يكشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۱۱ ق.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
گل‌های تشنه

گل‌های تشنه

خانه را بوی نم فرا گرفت 
وقتی که دلت سوخت 
برای تشنگی گل های قالی
شعر از رضا باروزنه

ادامه مطلب...
۱۲ مهر ۹۴ ، ۰۰:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

قالی

قالی زندگی

عمریست که زندگی به زمان بافته میشود
خدایا..کی این بدن شکافته میشود؟
همه بر دار قالی گره گره نقش بستیم
از کی جدا بافته الیاف تافته میشود؟
هر گلی که دراین قالیچه نقش بست
ذره ذره به آن پرداخته میشود
رنگ و تار و گره ضربه های مدام
آری،اینگونه است که دنیا ساخته میشود
اصل آن هنریست که نقش قالی بست
ورنه دنیا به زیر پا انداخته میشود...
شعر از ساینا آرامی (آرتمیس)

ادامه مطلب...
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۴۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

ترنج

ترنج

زیر پای من افتاده است
شعور قالی بافی که 
قالی اش را شبانه بافته است
با نغمه های اشک
و کلاف های رنگ رنگ آرزو
و ترنج آن
یادگار دل بریدگی اوست
هنگام تماشای یوسف
زیر پای من است
گل هایی که در نگاه دختر قالی باف غنچه کرد
دلال ها غنچه اش را وا کردند
و حالا دارد پژمرده می شود
زیر پای من افتاده است
دار قالی عمودی خانه قالی باف
که حالا افقی دراز کشیده است 
فاتحه !
شعر از علیرضا فتحیان | وبلاگ ناودان معنا

ادامه مطلب...
۰۸ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

نقش ازلی

نقش ازلی

نقش گلیم ما طرح تو نداشت
ورنه این قالی ازلی جز نقش تو نداشت
بد بافته ایم
قالی هزار رج را با گلیم پا دری تعویض کرده ایم 
دار دنیا را بد ما زده ایم 
جر نقش تو همه چیز زده ایم
شعر از مسعود پاییزیی

ادامه مطلب...
۲۵ آبان ۹۳ ، ۱۶:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

دار قالی

کلبه ای بود که از خاطر ابنا بشر خالی بود
و من آنجا
زیر ته مانده ی پستوی عدم 
می دیدم
که وجودی به تنفر همه از غایت خویش
آب در هاون هستی می کوفت 
ذهنش از مزه ی انگور، سیاه
معده اش شایبه ی گندم داشت
(چوبقابی) پشت یک آینه آویخته بود 
(دار قالی) ، نامی
کوژ و نمناک و نمور
رج میزدش هر لحظه به انگشت قضا
نقشه ای بود که بر ساحت ما ریخته بود
دلش افشان ز تراویدن خویش 
گره ای بود که بر هر گره آمیخته بود
هوس از پشت هنر می سرید
رج به قالی می زد
قصه اش را می بافت!!
تنهایی
تیزی ه آن گره ی کور 
بر سبابه ی انگشت سخاوت لغزید
بار هستی کژ شد
و خدا معنا یافت
او همان بود که قالی می بافت 
گره اش را جان داد
دار قالی لرزید
نبض ساعت به تپیدن افتاد
گره از ساحت ایمان مرعوب
بافش ثانیه ها رج می خورد
دست شهوت به عدم می چرخاند 
نقش برعصمت قالی می خورد
همچنان او می بافت
همچنان او می تاخت
گره ای پشت گره
همه می رقصیدند
همه می گردیدند
و من از گوشه ی پستو دیدم
قامت فرش ازاندام خدا بالا زد!!
انعکاس اثر آینه بود
که به رفتار خدا خط میداد 
عاجز از رستن خویش
اینچنین بی خبر از غایت کار 
حکم به آغاز رمیدن می داد
همچنان او می بافت
همچنان او می تاخت
قامت دار از آن آینه هم بالازد
وشنیدم سر دار
گره ها می گفتند 
((*آنجا را باش !!
او خداییست که خود را می بافت؟؟ !! *))


شعری زیبا از حسین عباسی مود

ادامه مطلب...
۰۹ آبان ۹۳ ، ۱۹:۱۱ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

قالی

یکرنگ شو تا جهان به کامت باشد
فردوس برین دلا به نامت باشد
قالی که فتاده زیر پای من و تو 
صد رنگ بود نه مثل جامت باشد
شعر از حسین وش

ادامه مطلب...
۲۳ مهر ۹۳ ، ۱۷:۲۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

این گل های سرخ ...

مرحوم دکتر شریعتی می گوید : « ماد موازل میشن » که یک زنِ تیزهوش و خوش فکری است ، به عنوانِ خبرنگارِ اومانیته ، به خاورمیانه سفر کرده بود. در بازگشت از او پرسیدم که: چه برداشتی از این سفر دارید؟ در ضمنِ مشاهداتِ دقیقی که از یک سفرِ کوتاهش داشت از این قبیل که « من همیشه آرزو می‌کردم که یک قالی زیبا و ظریفِ ایرانی در اتاقم داشته باشم امّا وقتی کارگاه‌های قالیبافی را در ایران دیدم حتّی از تصوّر آنکه بر روی قالی ایرانی پا بگذارم تمام بدنم می ‌لَرزد. این گُل‌های سرخ و خوشرنگِ قالی‌های شما از سرخی گونه ‌های زردِ دختر بچّه‌ های معصوم رنگ می ‌گیرند . انگشت‌های ظریف و لاغرِ این اطفالِ غمگین و پَژمرده را در لا به‌ لای هر گِرهی می ‌بینم. این تعبیرِ رُمانتیک من نیست، متنِ شعری است که آن‌ها هنگامِ کار در آن دخمه ‌های تاریک و مرطوب می‌ خوانند»، و سپسِ متنِ سرودی را که قالیبا‌فان ایرانی با خود زمزمه می ‌کنند و او یادداشت کرده بود به فرانسه خواند و من که خود ایرانی ‌ام و بزرگ شدۀ شهر قالی و مدّعی آشنایی با توده ، شرمگین شدم که این زمزمه را بارها شنیده ‌ام و هرگز در اندیشۀ آن نبودم که ببینم چه می ‌گویند و این زن فرانسوی که فارسی هم نمی ‌داند ، در یک سفر سه روزه به ایران، تماماً آن را یادداشت کرده است.


 مجموعه آثار 4 ( بازگشت ) ، دکتر علی شریعتی ، انتشاراتِ الهام ، چاپ چهارم ، پاییز 1373 ، ص 297 ـ 298


برگرفته از وبلاگ خطه فریومد | فرومد

ادامه مطلب...
۱۳ مهر ۹۳ ، ۲۳:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی