میرزاCarpet

فرش در آئینه ادبیات

۱۴۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر قالی» ثبت شده است

يكشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۱۹ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
پس چه باید کرد ای اقوام شرق

پس چه باید کرد ای اقوام شرق


بوریای خود به قالینش مده 
بیذق خود را به فرزینش مده 
... 
قالی از ابریشم تو ساختند 
باز او را پیش تو انداختند 
چشم تو از ظاهرش افسون خورد 
رنگ و آب او ترا از جا برد 
وای آن دریا که موجش کم تپید 
گوهر خود را ز غواصان خرید
اقبال لاهوری | متن کامل شعر


ادامه مطلب...
۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
پنجشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۲ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
یکی زیر، یکی رو...

یکی زیر، یکی رو...


برای دل بستن
باید دلت را به دلش گره بزنی
یکی زیر، یکی رو...
مادر بزرگم می‌گفت:
قالی دستباف مرگ ندارد! 
شاعر ناشناس

ادامه مطلب...
۲۵ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
يكشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۵۰ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
مادرم قالی را

مادرم قالی را


روز و شب میبافد 
مادرم قالی را 
تار و پودش همه از جنس طلا 
رنگ آن رنگ حنا
هر وجب قالی او 
می برد هر طرف احساس مرا
ولی افسوس که زحمتهایش
همه رفت باد فنا
چشمهایش خشکید
دستهایش لرزید
زحمتش رفت هوا
مادرم زحمت تو سود ندارد چه کنیم؟
چون که یک عده خبیث
می نهند نام دگر 
میبرند جای دگر
همه دست رنج تو را
پرشین کارپت شد 
نام آن قالی الماس بها
مادرم می بینم...
دست لرزان ، چشم کم سوی تو را
این همه ظلم و جفا 
درد دارد .... درد دارد به خدا
شعر از علی قابلی

ادامه مطلب...
۲۸ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
چهارشنبه, ۲ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۲۸ ق.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
فرش ایران بِه بُود

فرش ایران بِه بُود

فرش ایران مایه فخرِ من اسـت

پودو پیوندش قبایی بر تن است

رنگ رنگ ِخانه اش را می خرند

نقشه و سامانه اش را می خـرند

بهترین ها در رقـابت می شـود

فرش ایران را حمایت می شـود

قطره خون می چکد از پنچه ها

نقش زرین می چکد از رنجه ها

فرش ایران مایه فـخر من است

پود و پیوندش قبایی بر تن است

طاق ابـرو یا که عـرشی ایـزدی

نقش جان ای دل به فرشی میزدی

صخره ها ببینی به هر نقشی نگار

هـرگـره تاری شود فرشی به دار

بنگریـد آن صـحن بـازار جهان

فــرش ایـران اوج بـیـدار زمان

فرش ایران بیرقی بر بـام هاست

عطـر جنـت زورقی بر جـانهاست

فرش ایران مایه فخر مـن اسـت

پودو پیوندش قبایی بر تـن اسـت

نغمـه بـلـبـل کنـارِ نـقشِ تـو

عرش اعلام می رسد این رخش تو

سربلند و با قداست می شویم

فرش ایـران را حراست می شویم

بنـد بنـد مـن شود از هم رها

فرش ایرن کـی شـود از من جدا

استقـامت را بـود شـعر حـریم

فـرش ایـران می شود مهرِ نعیم

فرش ایران مایه فخر مـن است

پود و پیوندش قبایی بر تن است


سروده شکر الله استقامت

ادامه مطلب...
۰۲ تیر ۹۵ ، ۰۳:۲۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
سه شنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۵۲ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
شعر میخواندم ...

شعر میخواندم ...


آسمان را با دستانم بافتم
بر چله ی ایستاده ی جهان
آن زمان که
در کنار جهان بینیِ بی رنگ یک بافنده
شعر میخواندم


شعر از خانم سارا نوری

ادامه مطلب...
۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۲ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
جمعه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۴۷ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
فرش باران

فرش باران


تو شعر نقشه ها را در خط سُل بنا کن
تا من برای بودن بی تو جهان نخواهم
چنگی بزن به تار و دستی بزن به چله
تا با تو باشم ای دوست
در رقص فرش باران
شعری زیبا از خانم سارا نوری

ادامه مطلب...
۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
جمعه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۲۰ ب.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
می خواهم دار قالی باشم

می خواهم دار قالی باشم

می گویند بعد از این
می توان اسب بود،
پرنده،
ماهی...
می خواهم در روستایی دور دست
دار قالی باشم
همه نقش های جهان را 
بر اندامم ببافند
شاید یکروز
دست هایت یال هایم را 
نوازش کنند
برایم دانه بپاشند
از تنگی کوچک 
به اقیانوس آزاد خوشبختی
شنا کنیم
گالیا توانگر

ادامه مطلب...
۲۰ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۲۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۰۲ ق.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
اتاق چوبی از احساس زندگی خالی

اتاق چوبی از احساس زندگی خالی


اتاق چوبی از احساس زندگی خالی
نه حس گریه ـ گلایه، نه حس خوشحالی
اتاق بی‌در و پیکر که دار قالی را
گرفته تنگ بغل، زیر سقف پوشالی
و دختری بی‌لبخند، صبح رو به پدر
ـ سلام! و بعد نه حرفی نه حال و احوالی
پدر مچاله، پدر ناتوان، پدر عاصی
پدر نتیجة شغل شریف حم‍ّالی!
پدر علیل و زمین‌گیر، دخترک اما
پرنده می‌بافد پا به پای بی‌بالی
برای وا شدن بخت دخترانة خود
گره زده است دلش را به ریشة قالی
و گاه می‌اندیشد به آفرینش و جبر
به این‌که خلقت انسان ندارد اشکالی!
به عشق زودرسی که سیاست فقر است
ـ به پوچیِ همة طبل‌های توخالی ـ
به لُ‍کنتی که دارد زبان کودکی‌اش
به «دوستت می‌دانم» به «دوستم دالی»
به زخم کهنه سرما، به سرفه‌های خشک
به لکه‌های خون روی صورت قالی
.
دو روز مانده به آغاز حس آرامش
دو روز مانده از این رنگ‌های جنجالی
دو روز مانده به این بخت بی‌دلیل، اما
کنار گورستان جای زندگی خالی!
شعر از محمد علی پورشیخعلی

ادامه مطلب...
۱۷ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
جمعه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۳۱ ق.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
گل های قالی

گل های قالی


نیازى به آمد و شد فصل ها نیست 
تو که باشى 
با گلهاى قالى هم مى شود بهار را جشن گرفت
شعر از کیوان مهرگان

ادامه مطلب...
۱۶ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی
سه شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۲۸ ق.ظ سید محمد مهدی میرزاامینی
می پُرسمت صوفی من ...

می پُرسمت صوفی من ...


با کال̊ ­باورهایِ تار ، تقدیر می بافی هنوز
در گم­̊ مداری نیلگون ، زنجیر می بافی هنوز
جامِ خمارین می چرا خامت کند صوفیِ من؟
بر بوم̊ ­آبی باژگون ، تصویر می بافی هنوز
مردابِ گنگ بی تپش ، زایاست در تخدیرِ ذهن
ابریشمین̊ ­پنــــدار را ، دلگیر می بافی هنوز
آیینِ دزدی مرزبان... تو با مدارایِ خموش
بر قامتِ اندیشه ات ، تحقیـر می بافی هنوز
شـــــورِ تمنّایت به سر، فرصت ترا آید بِسر
طرحی ز سیمرغِ پران گر دیر می بافی هنوز
در زمزمه فریادِ مسخ ، بس ماورایی اوج محو
نجوایِ رنجی کهنه را ، شبگیر می بافی هنوز
در رخوتِ سرداب گم ، دندانه هایِ خیره دام
قلّابِ انگشت و رَجی شهگیر می بافی هنوز؟
نازکبــــرانه شادخو ، رهپوت آید تا بهــار
بر بیشه نقشِ شرزه ای از شیر می بافی هنوز؟
شعر از سوسن خسروی

ادامه مطلب...
۰۶ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی