مادرم، عطرنسیمی است که درباغ شکفت
مادرم، حرمت بغضی است که درناله شکست
مادرم، پیش رخش لاله به سجاده نشست.
مادرم یک شب رویایی بسیارقشنگ، ازدل قطره ی اشکی روئید
مادرم رویایی است،مادرم دریایی است.
مادرم هرچه که من میدانم،پشت درپشت دلش،عاشق یک تنهایی است.


مادرم یک عمری است، عاشق قالی هاست
عاشق رنگ سفید، عاشق رنگ سیاست
مادرم با تارش، خوانده صدپرده ی آواز پریشانی ودرد
مادرم باپودش، رفته تاناب ترین واژه ی اندیشه ی مرد.



مادرم، وای ببخش،کودکی می خواهد، عشق را شروع کند
درون عاطفه ره بازکند.
ّآه، من چه نادانم وخرد
گرخطی از دل تنهایی توبنگارم، حرمت درد تو رامی کاهم.

مادرم می خندی، نسترن می شکفد، مادرم می گریی، دل نی می شکند
مادرم میدانم، گونه ات حسرت یک بوسه ز شیوا دارد.
مادرم بازبدان، تانشینم درخاک
همه ی هستی تو، درکنج دلم جا دارد.


از وبلاگ عاشقانه های آدم برفی