این دل ما چنان گرد و غباری گرفته که از تایدو ریکا گرفته تا انواع جوهر نمک ها تاثیری بر سفیدی و زلالیش ندارند.نقش این قالی راکه خیره می شوم عجیب محوش می شوم که این دل کجا و قالی کجا. چنان طرح و رنگ را کنار هم گذاشته اند که گویی فرش سلیمان است.حال حکایت نقش قالی و دل ماست که یکی جان دارد و دیگری بی جان است کاش این دل هم جان نداشت کاش دل نمی باخت کاش هیچوقت نمیگرفت کاش نمی سوخت برای کسی کاش نمی پوسید در این چهار دیواریها کاش برای کسی ضعف نمی رفت انوقت دیگر دلربایی نبود دلبستگی نبود.
اگر می شد دلمان هم به زیبایی این قالی نقش بسته میشد چقدر خوب بود.مگر قالی زیبا نیست چرا دل نمیبندد و دل نمی بندند به او.
این قالی دل ما هم نیاز به شستشوی اساسی دارد.


نوشته سینا لطف آور. برگرفته از وبلاگ تازه کار