دختر قالی باف
شب است
شب دلجوی من
شب بی مهر من
شب تو چیست
دار قالی آیا پنجره ای است
که تو آن را می بندی
و یا در نبود نیاز من
آن را به هلهله ی دستان زخمی ات
می گشایی

دستان زخمی ات

پودها سرانجام کارند
و تارها گره های بی تپش
که همراه با دستان زخمی ات
در پلک های تو
محکم می شوند
می درخشند
و باز محکم می شوند
می سوزند
و باز محکم می شوند


شعر از کاظم علمی