میرزاCarpet

فرش در آئینه ادبیات

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ضرب المثل فارسی» ثبت شده است

گلیم به روایت تاریخ بیهقی

بدیشان نماید پهنای گلیم تا بیدار شوند: کیفر و پادافراه دادن
تا چه دارد زمانه زیر گلیم: نامعلوم بودن آینده
طبل زدن زیر گلیم : کنایه از آنکه بخواهد چیزی را مخفی کند ولی نتواند.
مانند این بیت سعدی:
آواز دهل نهان نماند / در زیر گلیم و عشق پنهان
و حافظ:
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم / خوشا دمی که به میخانه بر کنم علمی
ارسال شده از طرف خانم مریم عطایی  برگرفته از کتاب تاریخ بیهقی با توضیحات استاد دکتر منوچهر دانش پژوه است.

ادامه مطلب...
۱۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۸:۱۹ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

ضرب المثل های قالی 4

مثقال مثقال خانه خالی می‌شود،ذرّه ذرّه پشم قالی می‌شود.(مازندرانی)
مثل قالی ترکی.(شیرازی)
مثل قالی کاشان است،هرگز رنگش را از دست نمی‌دهد.(رامسری)
مثل قالی کرمان است هرچه لگد می‌خورد بهتر است.(سیرجانی)
مثل قالی کرمان هرچه پا بخورد گران‌تر (مرغوب‌تر)می‌شود.(رفسنجانی،کرمانی)
مثل قالی کرمان هر قدر می‌ماند قشنگ‌تر می‌شود.(آذری)
مثل گل میان قالی رفته اون بالا نشسته.(گلپایگانی)
مگر شانه‌ی(قالی‌بافی)خضر زنده را به تو زده‌اند که نمی‌میری؟(بختیاری)
مگر می‌خواهی گل قالی بزنی؟ (دشتی)
نقّاش نقش قالی بهتر کشد ز اوّل.(نامه‌ی‌داستان)
نقش روی قالی است.(مثمر،هبله‌رودی)
نقش قالی می‌رود و عمو زغالی نمی‌رود.(شیرازی)
نقش قالین می‌رود و من نمی‌روم.(افغانی)
ننگ ارباب‌ها زیر قالی است و ننگ فقیران بر سر درخت.(سمنانی)
نه قالی بدون دستور باشد،نه عروس بی‌مادرشوهر.(بختیاری)
هیچ کس نیست برای خودش حصیری ببافد،برای مردم قالی می‌بافت.(بختیاری)
یک سر قالی عزاست،یک سر قالی شادی است.(گرگانی)
یک عبّاسی پول دادی انتظار داری که قالی کرمان توی غذا باشد؟ (آذری)
روی قالی هم می‌چرد.(سخن)
قالی نباف کُرک میشه،پسر بزرگ کن ملک میشه.(شهربابکی)
پنداری گُلِ قالی می‌چیده‌است.(بیرجندی)
هر قالی، قالیچه‌ای هم بغلش هست. (آشتیانی)


نقل از فرهنگ بزرگ ضرب المثل‌های فارسی، دکتر حسن ذوالفقاری


ادامه مطلب...
۰۴ بهمن ۹۲ ، ۰۲:۴۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی

ضرب المثل های قالی 3

صحبت حالی است نه صحبت قالی.(سیرجانی)
طلا،زمین،ظرف مس و قالی ضرر نمی‌کند.(کرمانجی)
ظرف،ظرف مس،فرش،فرش قالی،نان،نان گندم (سنگک)،دین،دین محمّد(اسلام).(دهخدا،شکورزاده،عوام،کوچه)
فرش آدم فقیر قالی،ظرفش مس.(بیرجندی)
فرش فرش قالی،ظرف ظرف مسی،دین دین محمّد.(دهخدا،سهیلی)
فرش فرشِ قالی‌،ظرف ظرفِ مس‌،نان نانِ گندم.(شکورزاده)
فرش قالی،ظرف مس،زن دختر.(تاجیکی،تهرانی)
فرش و حصیر و قالی،دادم به نان خالی.(دارابی)
قالیچه را به طرف خوابش هموار می‌کنند.(نمینی)
قالیچه را پهن کن لب باغچه.(کوچه)
قالی خر،خر است.(بیرجندی)
قالی را بفروشیم گلیم برایمان کافی است،ریش ماموجلال*همه‌ی‌کس ماست.(کردی)کرمانشاهی)
* نام پارچه‌ای ابریشمی
قالی را تا بزنی گرد درمی‌آید،رعیّت را تا بزنی پول.(دهخدا،کوچه،حییم)
قالی را نگاه به کنارش کن،دختر را نگاه به برادرش کن.(گلپایگانی،شاهرودی)
قالی کاشونه(کرمانه)هر‌چه پا بخورد،بهتر می‌شود.(شهمیرزادی)
قالی هر‌چه کهنه شود،نقشش جایی نمی‌رود.(نطنزی)
قطعه قطعه کرک سرانجام قالی می‌شود.(نهاوندی)
کونی که قالی ندیده،کج می‌نشیند.(تایبادی)
گل باید به یقه بیاید و قالی به صفه*.(سمنانی)


نقل از فرهنگ بزرگ ضرب المثل‌های فارسی، دکتر حسن ذوالفقاری


ادامه مطلب...
۲۹ دی ۹۲ ، ۲۰:۴۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید محمد مهدی میرزاامینی