دوباره ساعت هفت ومن ابریشم وقالی 
دوباره هی گره پشت گره آه از بد اقبالی
شکوه هند میبافم به جان فرش ایرانی
غم طاووس پنجاب و غرور ببر بنگالی
سه تا بگذر دو تا قرمز دو تا بگذر دو تا آبی
زیادعمرمن طی شددراین مصراع توخالی
شبیه کرم ابریشم کسی دنبال حقم نیست
هنرمندم ولی اینجا هنرچند است مثقالی
گره افتاده درکارم به خود کرده گرفتارم
هزاران خاطره دارم ازاین آهنگ اقبالی
دوباره آخر شعر و هزاران بغض نا گفته
خلاصه ساعت هفت ومن و پایان حمالی 
پ ن: اقبالی=داریوش


شعر از مجتبی سپید عزیز


این نکته را هم بگم که جناب مجتبی سپید بزرگواری کردند و این شعر را به بنده حقیر تقدیم کردند. بی نهایت از لطف و سخاوتمندی ایشون سپاسگزارم :) انشاالله توفیق جبران داشته باشم.