از آهوان قالی باف ‚ آهنگ

به گوشم می رسه با ناله چنگ

خداوندا دلم تنگه دلم تنگ

ببافم قالی با نخ های بیرنگ

ز چشم و گونه و مژگان و گیسو

زنم نقش های قالی رنگ و وارنگ

به جز لبخند تلخی روی لب ها

به رخسارم نمونده دیگه هیچ رنگ

خدایا موسم کوچ بهاره

 چمن سرسبز و صحرا لاله زاره

خدا کاری بکن فرشی ببافم

بی بی بدحاله و طاقت نداره

 ببافم فرشی از نقش های زیبا

به بازارش برم بفروشم آنجا

به بازارش برم بستونم اسبی

که با بیبی بکوچیم تا به صحرا