۶ مطلب در دی ۱۳۹۲ ثبت شده است
صحبت حالی است نه صحبت قالی.(سیرجانی)
طلا،زمین،ظرف مس و قالی ضرر نمیکند.(کرمانجی)
ظرف،ظرف مس،فرش،فرش قالی،نان،نان گندم (سنگک)،دین،دین محمّد(اسلام).(دهخدا،شکورزاده،عوام،کوچه)
فرش آدم فقیر قالی،ظرفش مس.(بیرجندی)
فرش فرش قالی،ظرف ظرف مسی،دین دین محمّد.(دهخدا،سهیلی)
فرش فرشِ قالی،ظرف ظرفِ مس،نان نانِ گندم.(شکورزاده)
فرش قالی،ظرف مس،زن دختر.(تاجیکی،تهرانی)
فرش و حصیر و قالی،دادم به نان خالی.(دارابی)
قالیچه را به طرف خوابش هموار میکنند.(نمینی)
قالیچه را پهن کن لب باغچه.(کوچه)
قالی خر،خر است.(بیرجندی)
قالی را بفروشیم گلیم برایمان کافی است،ریش ماموجلال*همهیکس ماست.(کردی)کرمانشاهی)
* نام پارچهای ابریشمی
قالی را تا بزنی گرد درمیآید،رعیّت را تا بزنی پول.(دهخدا،کوچه،حییم)
قالی را نگاه به کنارش کن،دختر را نگاه به برادرش کن.(گلپایگانی،شاهرودی)
قالی کاشونه(کرمانه)هرچه پا بخورد،بهتر میشود.(شهمیرزادی)
قالی هرچه کهنه شود،نقشش جایی نمیرود.(نطنزی)
قطعه قطعه کرک سرانجام قالی میشود.(نهاوندی)
کونی که قالی ندیده،کج مینشیند.(تایبادی)
گل باید به یقه بیاید و قالی به صفه*.(سمنانی)
نقل از فرهنگ بزرگ ضرب المثلهای فارسی، دکتر حسن ذوالفقاری
۲۹ دی ۹۲ ، ۲۰:۴۵
۱
۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
اسم شاه میبرند،باید قالی پهن کنند.(اردکانی)
اگر بمیرد نقش قالی،نمیرد محمّد زغالی.(بینشان)
اگر قالی پارهشود،گُلش پا برجاست.(سرخهای)
اگر قالیچه را بالا پهن نکنند،نوکرهای خان جای نشستن خود را نمیدانند.(بیرجندی)
انگار روی قالی چریده.(زرقانی)
باباش از بیلحافی توی تنور میخوابید،پسرش قالی کرمانی میخواست.(بافقی)
بخند، چرا نخندی؟ مثل جواهر قالی میبری.(آذری)
به شتر گفتند: «از کجا میآیی؟» گفت: «از قالی بافتن.» گفتند: «به دست و پایت نمیآید.» (جلفایی)
به لر رو دادی،با گیوه میرود رو قالی.(اراکی)
پسر زاییدم سرمایهام باشد،نشد،قالی بافتم،کهنه و کرکی شد.(قشقایی)
پُشتِ اسب،خیالانگیز،سر کوه،توفان خیز و روی دارِ قالی بادخیز است.(ترکمنی)
تکّهتکّه پشم قالی میشود،ذرّه ذرّه خانه خالی میشود.(لنجانی)
چراغ که ندارم فرش و قالی را میخواهم چه کنم؟ (آملی)
چشمش،چشمهای فراوانی دیده وکونش قالیچههای زیاد را.(شهمیرزادی)
چو نام شَه بری قالیچه انداز چو نام سگ بری چوبی به دست گیر.(مشهدی)
چه دار قالی بزرگی بر پا کنی چه کوچک.(کردی کلهری)
خدا باشد قالینشین باشید نه قالیباف.(شهر بابکی)
خدا کند قالینشین باشی،نه قالیباف.(شهربابکی)
خر را میبرند عروسی،قالی نمد[یا کُنده] بارش کنند.(یزدی)
خونت برای قالی سلطان بریختند ابله چرا نخفتی بر بوریای خویش؟(سعدی؛ کلیات: 491،فرهنگنامه)
در خانهای که دار قالی است،آب و نان هم هست.(آذری)
دزد از دزدی فلانی میشود،ذرّه ذرّه پشم قالی میشود.(شکورزاده،عوام)
بعد از آن که دزد از مال دزدی به نوایی رسید معمولاً سابقه بد او فراموش میشود و در اجتماع صاحب نام و احترامی میگردد.
دل دلیر و کون سخت میخواهد تا خورجین و قالی ببافد و برای جهیزیه ببرد.(لری)
ذرّه ذرّه پشم قالی میشود،ذرّه ذرّه خانه خالی میشود.(شهمیرزادی)
ذرّه ذرّه پشم، قالی میشود.(شکورزاده،بهمنیاری،حییم،دهخدا،کوچه)
ذرّه ذرّه پشم، قالی میشود،دزد از دزدی فلانی میشود.(عوام)
روز کوری که شب قالی میبافی؟ (لری)
زیلوی خودم بهتر از قالی دیگران.(بختیاری)
سگ کجا،قالی کجا؟ (بختیاری)
نقل از فرهنگ بزرگ ضرب المثلهای فارسی، دکتر حسن ذوالفقاری
۲۳ دی ۹۲ ، ۲۳:۴۸
۱
۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
آمدی لب بام قالیچه تکاندی، قالیچه گَرد نداشت خودت را نماندی. (شکورزاده،کوچه،دهخدا)
خطاب به دختر یا زن زیبایی که قصد جلب توجه دارد.
لب بام(بوم) آمد و قالیچه تکان داد قالیچه گرد(خاک) نداشت، خودش را نشان داد. (شکورزاده)
نقل از فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، دکتر حسن ذوالفقاری
۱۷ دی ۹۲ ، ۱۳:۲۷
۱
۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
چه شد که "پایش را اندازه ی گلیمش دراز کرده" ضرب المثل شد؟
روزی شاه عباس از راهی می گذشت. درویشی را دید که روی گلیم خود خوابیده است و چنان خود را جمع کرده که به اندازه ی گلیم خود درآمده. شاه دستور داد یک مشت سکه به درویش دادند. درویش شرح ماجرا را برای دوستان خود گفت. در میان آن جمع درویشی بود که به فکر افتاد او هم از انعام شاه نصیبی ببرد، پس سر راه شاه پوست تخت خود را پهن کرد و به انتظار بازگشت شاه نشست.
وقتی که مرکب شاه از دور پیدا شد، روی پوست خوابید و برای اینکه نظر شاه را جلب کند هریک از دست ها و پاهای خود را به طرفی دراز کرد بطوریکه نصف بدنش روی زمین بود. در این حال شاه به او رسید و او را دید و فرمان داد تا آن قسمت از دست و پای درویش را که از گلیم بیرون مانده بود قطع کنند.
شخصی سوال کرد که : شما در راه رفتن درویشی را در یک مکان خفته دیدید و به او انعام دادید. اما در بازگشت درویش دیگری را خفته دیدید سیاست فرمودید، چه سری در این کار هست ؟ شاه فرمود: درویش اولی پایش را به اندازه ی گلیم خود دراز کرده بود اما درویش دومی پایش را از گلیمش بیشتر دراز کرده بود.
۱۳ دی ۹۲ ، ۱۷:۱۳
۱
۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
باید کنار این قطار می ماندم
وخیره می شدم
به دست های رنگی مادرم
-مادرم که قالی می بافت، حامله هم بود-
۱۲ دی ۹۲ ، ۰۵:۱۴
۱
۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
قالی
انداختن قالی در خانه دیگران: رفتن به سفر و از آن سفر سود و منفعت بدست آوردن
پهن کردن قالی: عمر طولانی
گلیم
یافتن گلیم: ازدواج با زن پولدار
اگر زن خواب ببیند: شوهر کند
گلیم از بین برود: جدایی از زن
تعبیر خواب ابن سیرین
۰۴ دی ۹۲ ، ۲۱:۵۵
۱
۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی