میرزاCarpet

فرش در آئینه ادبیات

۱۰۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قالی» ثبت شده است

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۴۰۰، ۰۲:۰۸ ق.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
دار قالی

دار قالی


می بینم فرشی که در دل خود دارد نقشی
نقش یک دخترک زیبا
که نشسته است پشت دار قالی
گره می زند نخ هایش را
که هر یک هستند رویایی
دخترک پرورانده آنها را
با امید و چه آرزوهایی
در این فرش میبینیم دست های دخترک را
که دارند انگشتان ظریفی
که ضربه می زند بر دار قالی
با هر ضربه او موج می افتد بر گیسوانش
که هستن پریشان و پر کلاغی
بلند است و تاب خورده اند تا روی سکویی
که بدون هیچ ادعایی شده است برای دخترک تکیه گاهی
در این فرش میبینیم
گل هایی
نشسته اند به چه زیبایی اطراف قالی
که عطرشان پر کند این اتاقک خالی
که دخترک نشسته است در آن به تنهایی
گره می زند بر تار و پود قالی
که هر یک چشمک می زنند به فردایی
بافته است آنها را در سرش دخترک با چه صفایی
که پهنش می کند این قالی
دست می کشد رویش با چه آرامی
حس می کند گرمایی
که خود بخشیده است به این قالی
می نگرد بر نقش هایی که خود زده است بر قالی
می بیند دخترکی را که نشسته است پشت دار قالی


شعر از فاطمه زنگنه تبار

ادامه مطلب...
۱۷ مرداد ۰۰ ، ۰۲:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
سه شنبه, ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ۱۲:۰۸ ق.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
دختر قالی

دختر قالی


عطر تمام خاطراتش آن حوالی ماند
وقتی که رد لحظه هایش روی قالی ماند
انگشت های خسته و خونین نفهمیدند
حسی که در آیینه ی آشفته حالی ماند
با شانه روی آرزو هایش که می کوبید
مثل کویری ابتدای خشکسالی ماند
در کوچه می پیچید آواز غریب او
بغض گلوگیری که درآن خسته بالی ماند
گل ها میان دامن او سبز تر بودند
درحسرت دستان دختر، فصل شالی ماند
با هرم داغ چله ها آمیزش هر رنگ
مهمان شهر بوسه،آغوشی خیالی ماند
تا آرزوها روی قالی خاک می خوردند
بر سینه ی این باغ، داغ سیب کالی ماند
هر تار مویش را به پود غم گره می زد
وقتی تمام خاطراتش آن حوالی ماند...


شاعر زهرا رسول زاده

ادامه مطلب...
۲۹ تیر ۰۰ ، ۰۰:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
چهارشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۲۳ ب.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
قالی خورشید، گلیم ماه

قالی خورشید، گلیم ماه

روزنه ی خورشید
نشسته ست
از پشتِ
پنجره ی رنگی خیال
بر قالی ذهنم.
کجای این اتاق پوشالی
پهن کنم
قالی ام را.
برایم گِلیم ببافید
روزنه ی ماه
نشسته ست
از پشتِ
پنجره ی بی رنگ
بر کفِ
کلبه ی فکرم.


ارسالی از «کرمی» کاربران میرزاکارپت smiley

ادامه مطلب...
۱۵ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
جمعه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۴۶ ب.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
از لیلی وجود من پُر است

از لیلی وجود من پُر است

    


جسم ِ مجنون را ز رنج دورئی 
اندر آمد علتِ رنجورئی
خون به جوش آمد ز شعلۀ اشتیاق 
تا که پیدا شد در آن مجنون خناق
پس طبیب آمد به دارو کردنش 
گفت: چاره نیست هیچ، از رگ زنش
رگ زدن باید برای دفع خون 
رگ زنی آمد بدانجا ذوفنون
بازویش بست و گرفت آن نیش او 
بانگ بر زد بر وی آن معشوق خو
مُزدِ خود بستان و ترکِ فصد کن 
گر بمیرم، گو: برو جسم ِ کهن
گفت: آخر تو چه می ترسی از این ؟ 
چون نمی ترسی تو از شیر عرین
گفت مجنون: من نمیترسم ز نیش 
صبر ِ من از کوهِ سنگین هست بیش
منبلم، بی زخم ناساید تنم 
عاشقم، بر زخمها بر می تنم
لیک از لیلی وجود من پُر است 
این صدف پُر از صفات آن دُر است
ترسم ای فصّاد اگر فصدم کنی 
نیش را ناگاه بر لیلی زنی
داند آن عقلی که او دل روشنیست 
در میان لیلی و من فرق نیست
من کیم؟ لیلی و، لیلی کیست؟ من 
ما یکی روحیم اندر دو بدن 


پی نوشت: فرش پیش رو نمونه آنتیکی از فرش تصویری تبریز در قرن 19 است که داستان لیلی و مجنون را با شعری از مولانا در کتیبه های حاشیه به نمایش گذاشته است.


برگرفته از سایت اطلاع رسانی فرش ایران (کارپتور)

ادامه مطلب...
۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۴۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
دوشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۴، ۰۴:۴۶ ب.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
اتاق آشنا

اتاق آشنا


وای که این اتاق چه آشناست
اینجا، نزدیک در، نیمکتی بود،
قالیچه ای ایرانی در روبروی آن
در کنارش، طاقچه ای با دو گلدان زرد
در سمت راست – نه، مقابل – اشکافی آینه دار
آن وسط، میزی که پشتش می نوشت
و سه صندلی بزرگ حصیری
باید هنوز هم این دور و بر باشد، آن خرت و پرت های قدیمی
در کنار پنجره، تختخواب بود:
آفتاب بعد از ظهر به روی نصفش می افتاد
یک بعد از ظهر در ساعت چهار جدا شدیم…
تنها برای یک هفته… و بعد شد
آن یک هفته برای همیشه.
کنستانتین کاوافی
ترجمه کامیار محسنین


ادامه مطلب...
۲۱ دی ۹۴ ، ۱۶:۴۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
سه شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۴۰ ب.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
قالی جادو

قالی جادو

گفته اند « قالی جادو» آدم را به سیاحت جهان می برد؛ اما بهتر این است که بگوییم این «جادوی قالی» است که آدم را به سیاحتی تمام نشدنی در خود می برد.
نورالدین زرین کلک |  پدر پویا نمایی ایران

ادامه مطلب...
۱۴ مهر ۹۴ ، ۲۳:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی
سه شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۱۷ ب.ظ سیدمحمدمهدی میرزاامینی
قالی مادرم

قالی مادرم

مادرم نخ های قالی را دار می زد ...
دادگاه ها، روشنفکران را ...
از عدالت مادرم گل می روید ...
از عدالت آنها قبر ...  
شعر از نیما توکلی

ادامه مطلب...
۱۴ مهر ۹۴ ، ۲۳:۱۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

قالی

قالی زندگی

عمریست که زندگی به زمان بافته میشود
خدایا..کی این بدن شکافته میشود؟
همه بر دار قالی گره گره نقش بستیم
از کی جدا بافته الیاف تافته میشود؟
هر گلی که دراین قالیچه نقش بست
ذره ذره به آن پرداخته میشود
رنگ و تار و گره ضربه های مدام
آری،اینگونه است که دنیا ساخته میشود
اصل آن هنریست که نقش قالی بست
ورنه دنیا به زیر پا انداخته میشود...
شعر از ساینا آرامی (آرتمیس)

ادامه مطلب...
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۴۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

ترنج

ترنج

زیر پای من افتاده است
شعور قالی بافی که 
قالی اش را شبانه بافته است
با نغمه های اشک
و کلاف های رنگ رنگ آرزو
و ترنج آن
یادگار دل بریدگی اوست
هنگام تماشای یوسف
زیر پای من است
گل هایی که در نگاه دختر قالی باف غنچه کرد
دلال ها غنچه اش را وا کردند
و حالا دارد پژمرده می شود
زیر پای من افتاده است
دار قالی عمودی خانه قالی باف
که حالا افقی دراز کشیده است 
فاتحه !
شعر از علیرضا فتحیان | وبلاگ ناودان معنا

ادامه مطلب...
۰۸ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

سودی برای تاجر و نقشی به کاخ‌هاست

این خوش تنیده قالی زیبا که پربهاست
محصول دسترنج و فضای حقیر ماست 
لیکن چو غاصبانه به بازار می‌رود 
سودی برای تاجر و نقشی به کاخ‌هاست
شعر از ناصر فربد

ادامه مطلب...
۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۶:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی