میرزاCarpet

فرش در آئینه ادبیات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاوش کسرائی» ثبت شده است

گره

با تاب آفتاب که بر پرده می سرید
و آنگاه می لمید
چون گربه روی فرش
در دشت فرش پرسه زدم زیر آفتاب
همراه قد کشیدن گلها و ساقه ها
آوازی از مزارع قالی بلند بود
آواز دختران
از جویبار زمزمه می رست تار و پود
با نغمه می گرفت هر آن ساقه نقش و رنگ
وزشبنم عرق
می خاست عطر حسرت و آهنگ آرزو
بوی تنور و گندم بریان
بوی سوار عاشق در گرد جاده
بوی رمه نوای نی و خون شامگاه
آنگاه می نشست صداها
چون ککل صنوبر غمگین
خم روی بال سبز
آنگاه می گرفت
آواز در گلو
آن گاه می فتاد
گل ساقه رنگ سراپرده در گره
از دشت پر کشیدم با بال آفتاب
غافل که در گره افتاده پای من


شعر از سیاوش کسرایی

ادامه مطلب...
۲۲ تیر ۹۲ ، ۰۱:۱۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

گلیم

ما را سر گلیم نشاندند وز ابتدا
گفتند پا درازتر از آن مبادتان
آن روز این گلیم
بر ما چو باغ بود
بر ما چو بیشه بود
بر ما زمین بی بدلی بود کاندر آن
کاخ شگفت خردی ما سر کشیده بود
آری بر این سیاه گلیمی که یک زمان
آن را به نام بخت به ما هدیه کرده اند
ما شاد بوده ایم
در جست و خیز و بازی خود تا کناره ها
آزاد بوده ایم
بیرون از این گلیم کسان گرم کار خویش
وندر میانه ما
غافل ز هست و نیست
سر گرم پای کوبی و فریاد بوده ایم
اینک براین گلیم
ما کودکان غافل دیروزه نیستیم
برما بسی زمان
هر چند بی شتاب و دل آزار رفته است
آری بر این گلیم
ما رشد کرده ایم
ما قد کشیده ایم
ما ریشه برده ایم به خاک سیاه و سخت
وین بخت جامه بر تن ما کوته آمده است
اینک شما کسان
خیزید چاره را
تا نشکنیم زیر قدم باغ فرشتان
بر راه ما گلیم زمان را بگسترید


شعر از سیاوش کسرائی

ادامه مطلب...
۲۱ تیر ۹۲ ، ۰۱:۰۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی