میرزاCarpet

فرش در آئینه ادبیات

ترانه قالیبافی در فارس

ببافم من قالی حور کونجون
که بندازم توی خونه دائی جون
دائی جون چون زند تکیه به بالش
بگردم من فدای قد ایشون


پی نوشت: حور، طرح، نقشه-کونجون،کوهنجان. برگرفته از پایگاه روزنامه عصر مردم

ادامه مطلب...
۲۰ فروردين ۹۲ ، ۰۲:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

شعر گونه های فرش

شش و چارتا لاکی‌ 

سورمه پیش آمد

دوغی پیش رفت‌

بتا(به دوتا)آمد

به ستا(به سه‌تا)آمد و چارتا چین جاخا(خالی)

فیروزه چاتا و یکی پیش رفت‌

پیش رفت بتا(به دوتا)آمد

چاتا(چهارتا)رد یکی بید مشکی‌

ادامه مطلب...
۲۰ فروردين ۹۲ ، ۰۲:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

لالایی ترکمن

آبادان بر بلندی نشسته،می‌خواند

و به افتخار ترکمن قالی می‌بافد

بر کوهپایه‌ها،رد پای گورخران

و در خانه‌ی کوچکترین برادر

گلی قرمز بر قالی‌

لالایی،لالایی‌

لالا کن فرزند دلبندم‌

گل من،گلی که ماهی یک قالی می‌بافد

و کناره‌ی قالی‌اس،جای ده سرانگشت اوست‌

در میان گلها،به لاله می‌ماند

به قرمزدانه می‌ماند

لالایی،لالایی‌

لالا کن فرزند دلبندم


پی نوشت: این شعر از مجموعه لالایی‌ها است که از منطقه ترکمن انتخاب شده است. آذرپاد،حسن و حشمتی رضوی،فضل الله.«فرشنامه ایران»،مؤسسه‌ مطالعات و تحقیقات فرهنگی(پژوهشگاه)،تهران 1372به نقل از بداغی،ذبیح الله.«نیاز جان و فرش ترکمن»،انتشارات فرهنگان.
ادامه مطلب...
۲۰ فروردين ۹۲ ، ۰۲:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

دختر قالی باف

مو(من)قالی‌بافم و قالی می‌بافم‌

شیرین و شیرین‌کار و ظریف بافم‌

مو قالی‌بافم از برای یارم‌

تا روش(رویش)نشینه گل بی‌خارم‌

یکی سبز،عنابی پهلوش،یکی سبز

گلی روش،عنابی پهلوش،یکی سبز

ادامه مطلب...
۲۰ فروردين ۹۲ ، ۰۲:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

ماهی

قالی لب بافته

گل به گل انداخته

قدرت پروردگار

خُب به هم انداخته


پی نوشت: این شعر یک نوع معماست که مقصودش ماهی است.

برگرفته از فرشنامه ایران.حسن آذرپاد و فضل الله حشمتی رضوی به نقل از «عقاید و رسوم مردم خراسان» ابراهیم شکور زاده

ادامه مطلب...
۲۰ فروردين ۹۲ ، ۰۲:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

فرش به سبک باروک

گفته می شود که از ملک بربرها می آیم

بدون جاه طلبی

هیچ نشانی از بربریت را به همراه ندارم

رنگین کمان با تمام غنای رنگهایش در مقابلم فقیر است

گرچه زمانه هر روز از رنگ رخسارم می کاهد

و گلگونی جوانی ام را می رباید

همانند سرنوشتم در اوج و حضیضم

هم در دربار و هم در محرابم

به همه جا عزت می بخشم حتی به میز غذا

بدون آنکه احساس گرسنگی کنم


برگرفته ازکتاب: اشنبرنر، اریک. قالی ها و قالیچه های شهری و روستایی ایران. ترجمه مهشید تولایی و محمدرضا نصیری، چاپ دوم، انتشارات یساولی، تهران: 1384.
ادامه مطلب...
۱۸ فروردين ۹۲ ، ۰۷:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

خفتگان

خفتگان نقش قالی، دوش با من خلوتی کردند

رنگشان پرواز کرده با گذشت سالیان دور

و نگاه این یکیشان از نگاه آن دگر مهجور

با من و دردی کهن، تجدید عهد صحبتی کردند

من به رنگ رفته­شان، وز تار و پود مرده­شان بیمار

و نقوش درهم و افسرده­شان، غمبار

خیره ماندم سخت و لختی حیرتی کردم

دیدم ایشان هم ز حال و حیرت من حیرتی کردند

ادامه مطلب...
۱۸ فروردين ۹۲ ، ۰۷:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

تاملاتی اندر باب فرش شدگی (8)

در زندگی زخم‌هایی است که مثل خوره روح را در انزوا می‌خورد.

کاش می‌توانستم گره گره‌ام را از هم بگشایم. کاش فارسی باف بودند این گره‌ها و امیدی به باز شدنشان. چه کنم که بافنده سرنوشت همه را ترکی گره زده به تار و پودم.

همه چیز را از دست داده‌ام. اگر فرش ماشینی بودم و اکریلیک و پانصد شانه و اسپرت باز اینقدر نا امید نبودم. امّا چه کنم این اصالت چندین هزار ساله را؟! به قول آن گبه شیرازی:

دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی

بازار خویش و آتش ما تیز می‌کنی؟

ادامه مطلب...
۱۸ فروردين ۹۲ ، ۰۷:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

تاملاتی اندر باب فرش شدگی (7)

منو فرش مدت‌هاست باهم زندگی نمی‌کنیم. یک روز که به خانه آمدم تلویزیون را روشن گذاشته بود و رفته بود. چقدر تنها شده‌ام. نمی‌دانم کجاست حتی همراهش را هم جواب نمی‌دهد. مهم نیست باید این اتفاق می‌افتاد. باید با تنهایی کنار بیام. فردا می‌روم و همه چیز را به آن فرش تبریزی می‌گویم. این تلویزیون هم که همش برفک پخش می‌کند.


بر گرفته شده از ویژه نامه جشنواره فرهنگی هنری فرش، شماره دوم-اردیبهشت 1387

ادامه مطلب...
۱۸ فروردين ۹۲ ، ۰۷:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی

تاملاتی اندر باب فرش شدگی (6)

خیلی که جوان بودم، ناآگاهانه دلم در گروی یک فرش ماشینی بود. آن هم نه یک دل و صد دل که هزار دل.

طبیعتاً خانواده‌ام مخالف بودند. نمی‌توانستند تحمّل کنند یک فرش ماشینی تازه به دوران رسیده که سرتا پایش یک گره اصالت ندارد، وارد خانواده‌ای شود که از ابتدای خلقت هزار جور ناظر فنی با عینک‌های دسته شاخی دهه چهل‌شان و سر طاس درخشنده‌شان تک تک بافنده‌ها را از سوراخ سوزن گذرانده‌اند که مبادا خدای نکرده دو چله را به هم گره بزنند.

بله من از چنین خانواده‌ای آمده‌ام. کاملاً اصیل.

 از آن اصالت‌هایی که دیگر کم پیدا می‌شود. حالا دیگر توی هر شهر می‌روی، شمال تا جنوب و شرق تا غرب را که بگردی مگر یکی دو خانواده اصیل پیدا کنی.

ادامه مطلب...
۱۸ فروردين ۹۲ ، ۰۷:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیدمحمدمهدی میرزاامینی